مردهاى زن نما

18 05 2012

ديروز يه چيز جديد شنيدم و ديدم :» مرد زن نما » اينو هنرى گفت ، اينكه يه مردهايى هستند كه دوست دارن زن باشند ، اينها ميرن عمل جراحى ميكنن و هورمون ميخورن و تزريق ميكنن و اينجورى في يك بدنشون زنونه ميشه ، البته اينجورى كه هنرى ميگفت نيمه زنانه !! يعنى مرد با آلت مردانه !!! حتماً عادت ماهانه هم نميشن!!! همينطور باردارى ديگه !!! حالا اينا را ديگه يادم نبود اونموقع بپرسم ، ولى چيزى كه ازش شوكه شدم دقيقاً اين نبود ، يعنى قبلاً يه چيزهايى مشابه اين نوع جراحيها شنيده بودم ،فقط فكر ميكردم تواين اعمال آلت تناسلى هم زنونه ميشه !!! حالا اينم بيخيال شيم ، هنرى ميگفت اين مرد – زنها هم مثل يه سرى زنها ميان و پشت شيشه مى ايستند !!!!!
همه در مورد red light آمستردام ميدونن ، ولى واسه اونايى كه نميدونن ميگم ، چون راستش خود منهم قبل از اينكه بيان اينجا و حتى بعدشم كه اومدم نميدونستم ، تا اينكه نميدونم كى ؟ ولى يه وقتى يه كى بهم گفت و همسر- دوست پسر سابق هم لطف كرد و من را براى ديدن اونجا همراهى كرد . و اينطور شد كه من هم دونستم .دونستم كه يه محله ايى هست تو مركز شهر آمستردام به نام Redlight با كوچه هاى تو در تو و باريك و اتاقهاى كوچيك با درهاى شيشه ايى و چراغهاى قرمز . تو اتاقها زنهاى نيمه برهنه ، مى ايستن سكس ميفروشن ؛ اين داستان خيلى دودناكه و من هميشه از ديدن و يا شنيدن در موردش بدجورى دردم ميگيره ؛ راستش اين درد نه فقط براى خودفروشى ، كه بيشتر بخاطر به گه كشيده شدن سكسه !!!!
سكسى كه يكى از زيباترين ، حقيقى ترين و طبيعى ترين احساسات انسانهاست ، اينجا با اين نمايش مسخره علناً كالايى ميشه پشت ويترين اتاقكها !!!
حالا شنيدم و ديدم كه مردها هم اگر قراره خودشون را به نمايش بذارن بايد برن ظاهر زنونه پيدا كنن ، اندام مردونه به فروش نميره يا حرمت داره ؟!!!
هميشه برام سوال بوده كه اگر زنى دنبال فاحشه باشه تكليفش چيه ؟! شنيدم مرد فاحشه حومت داره ! ميشينه تو خونه تا بهش زنگ بزن !! بعد اونه كه ميره !! انگار كه سكس مرد ارزشمندتر از اينه تو ويترينهاى تنگ شهر نمايش داده بشه و كرور كرور مرد و زن بيكار،كنجكاو يا حشرى از جلوش رد شن ؛
بعد ال جراحى و هورمون و اينكه موهاى بدنشون ميريزه و اندامشون زنونه ميشه و قابل عرضه ، ميرن مى ايستند تو ويترين ؛ با هنرى رفتيم و ديديمشون ؛ اولش جرأت نميكردم نگاه كنم ، وقتى از جلوى ويترينها رد ميشديم و اون به يكى اشاره ميكرد و ميگفت اين مرده ، ميمردم از خجالت !!! سخت بود بهشون نگاه كردن ؛ راستش من به زنهاى واقعى اونجا هم خجالت ميكشم نگاه كنم ، هميشه همينطور بودم ، وقتى يكى يه كار شرم آور ميكنه و بايد خجالت بكشه ، صرف نظر از اينكه ميكشه يا نه واى من شديداَ احساس شرمسارى ميكنم !!!
رفتيم و با هنرى ديديمشون ، زنهاى قدبلند درشت با موهاى رنگى و صورتهاى رنگى و لباسهاى سكسى ….
نتونستم آلت مردونه هيچكدومشون را تشخيص بدم ، خيلى دوست داشتم ولى نشد ، نميدونم حالا چرا اينقدر هم برام مهم بود ، واسه اين بود كه بتونم باور كنم كه اينها مردن يا ميخواستم با ديدن آلت مردانه پشت ويترين كمى تخليه حقارت جنسى نوع خودم بشم !!!

20120602-084534 PM.jpg








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 126 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: