يك لحظه غفلت و درد فضولى

8 05 2015
مشغول هرره ر كرره و حرفهاى صد من يه غاز با نگين بودم كه زنگ خانه زده شد و من هم بدون فكر پريدم و دگمه ى باز كردن در را فشار دادم، كارى كه معمولا انجامش نميدم، يعنى بيشتر مواقع اگر ندونم كى پشت در هست از باز كردن خوددارى ميكنم!! خوب يك جورايى از اين قبيل سورپرايزها فراري هستم!! فكر اينكه اين سورپرايز ممكنه يه دوست خسته كننده باشه كه به مرز كسالت مرگبار برسوندم، راه حل باز نكردن در را پيش پايم گذاشته.
اما اين بار اونقدر همه ى ذهنم به گفتگو مشغول بود كه پيشگيرى از يادم رفت و در را باز كردم! پشت در اما مهمان كه نه ، پستچى بود با بسته ى كوچكى در دست، گفت كه اين بسته براى همسايه ى طبقه ى همكف هست و خواست كه من تحويل بگيرم ، البته چاره اى جز قبول بسته نداشتم، پس تحويلش گرفتم و در را بسته و به صحبت ادامه دادم.
بعد از اينكه با نگين خداحافظى كردم چشمم به بسته ى روى ميز افتاد، لمسش كردم به نظر پوشاك ميامد! شروع كردم به بيشتر لمس كردن و وارسي پاكت!! از كاليفرنيا اومده، دوازده دلار و هفتاد و پنج سنت پول پستش شده، به نامى متفاوت از ساكن طبقه ى همكف هست و بالاخره فهميدم كه توى بسته كلاهه!!!!!!
ولى همچنان دارم ميميرم از فضولى !!! اونقدر دلم ميخواد درش را بازكنم و كلاه را در بيارم و ببينم!!! فكر كنم بافتنى هم باشد!!! 
لعنت ميفرستم به پستچى كه بسته را دستم داذ و مثل دفعات قبل روى پله نگذاشت!! اونطور بدون نيم نگاهى به پاكتها در را ميبستم واز احساس فضولى رنج نميبردم!!!
اميدوارم همسايه زودتر بياد و كلاهش را ببره ؛ اگر نه شايد مجبور شم براى ديدن كلاه باب رفت و آمد را باز كنم!! اونقدر هم آدم نچسب و بداخلاقيه كه كليد روحانى هم براى باز كردن اين در كفايت نخواهد كرد! 

 


کارها

اطلاعات

2 responses

8 05 2015
تخت نرد

یعنی چی میتونه باشه؟

موارد مخدر نباشه؟ الان پلیس بیاد بگه گزارش دادن یه چیزی تو خونه ات هست؟

شاید یکی باهات دشمنی داره برات این برنامه رو چیده :O

نه شوخی کردم!

بخاطر اینکه حس فضولی منم برانگیختی و الان دارم فکر میکنم توی پاکت چی هست الکی فاز پلیسی دادم 😀

حالا هر وقت فهمیدی چی توش بود بیا بنویس که فضول تر از خودت هم تو دنیا پیدا میشه! یکیش من 😀

10 05 2015
آواره در آمستردام

هاهاها همون كلاه بود رو پاكت نوشنه بود تازه فرداش هم دوباره يه پكت اومد كه چون فكر كردم صاحب بسته هست باز كردم اينبار يه شلوار بود از آلمان!!! خلاصه همسايه حسابى به خودش داره ميرسه:) امروز هم اومد و گرفت خلاصه 🙂

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: