كره ى بادام زمينى

30 11 2015

تا چند روز پيش كره ى بادام زمينى نخورده بودم، هرگز جرأت چشيدنش را هم نداشتم!! شايد كه بودن نام كره در كنارش بود ؛ هر چند كره را هميشه دوست داشتم و تصور كره ى چرب كرم رنگ!!! خلاصه كه حس خوبى نداشتم تا اينكه چندى پيش يك شيشه مخلوط فشرده ى چرخ شده ايى از انواح مغزهاى شامل بادام و گردو و بادام زمينى و فندق را در يك فروشگاه چشيدم چونكه اسمش ميكس مغزها بود و نه كره ى مغزها احتمالا! و آنقدر خوشمزه به مذاقم آمد كه يك شيشه هم خريدم . دو روز پيش آخرين ذره هاى باقيمانده را روى نان تستم ماليدم و به سلامتى شيشه را خالى كردم! و دور روز پيش وقتى ديگر مغز مخلوطى براى خوردن نبود چشمم به شيشه ى كره ى بادام زمينى افتاد كه مدتى قبل براى طعمه ى تله موش براى موش موشكى كه بى اجازه وارد آشپزخونه شده بود گرفته بودم افتاد كه البته هيچوقت ازش استفاده نكردم چون موش موشى مهربون فهميد كه من ازش خيلى ميترسم و اگه بكشمش هم عذاب وجدان ميگيرم ، با اينكه هوا هم سرد بود بى خداحافظى رفت !!! من حالا نميترسم ولى گاهى تو سرما و باران نگرانش ميشم و برايش آرزوى سلامت ميكنم! به هر حال بعد از خوردن مخلوط مغزها تصميم گرفتم كره ى مذكور را امتحان كنم! و باور كنيد خيلى خوشمزه بود!! اين را براى اون دسته از دوستانى ميگم كه مثل من تا حالا كره بادام زمينى نخوردن  تبليغ كره ى بادام زمينى حدود سى سال پيش در هلند

تو اين تبليغ بچه ميگه كه مادرم هميشه ميگه كه اين خيلى ويتامين دارهو من ميبينم كه خوشمزه ست ! و اين كوچولو به ويتامين ميگه پيتامين و كره بادام زمينى هم كه پيتزا كاس هست 





اضافه وزن!

14 11 2014

IMG_7344.JPG
از تخت كه بيرون آمدم، متوجه درد شديد بدنم شدم، همه تنم درد ميكرد انگار كه يه كاميون ازم رد شده باشه!!! البته كه اين بار اول نبود و طى هفته هاى اخير بارها و بارها با اين وضع ازخواب بيدار شده ام؛ انگار كه تختم درميانه ى مسير ترانزيت كالا قرار گرفته باشد!
ابن بود كه بى تعجب و البته به سختى از تخت بيرون آمدم، اما صبر كن …. آه اين بار خيلى فرق داشت، عضله ى ران هر دو پايم درد ميكرد و اختيار كنترلشان را هم از دست داده بودم! تمام روز اين درد را داشتم كه هيچ، تا يك هفته همان وضع بود؛ از اون دردها كه بعد از اولين روز ورزش دچارش ميشى، درد ورزش بعد از مدتها !!!
البته درد و سخت راه رفتن خودش به تنهايى آزار دهنده بود، ولى چيزى كه فكرم را مشغول كرده بوده، علت اين درد ناگهانى بود؛
هر شب پشت هم پيش از خواب با خودم فعاليتهاى روزهاى قبل از شروع درد را مرور كردم، و از اونجاييكه كلا فعاليتهاى بسيار محدودى دارم ! اين مرور البته خيلى هم طول نميكشيد، خواستم اين را گوشزد كنم كه فكر نكنيد تا صبح مشغول مرور بوده ام!! به هر حال با ابن بررسي هاى شبانه هم بجايى
نرسيد ولى من نااميد نشدم و هى فكر كردم و هى فكر كردم و به فكرم رسيد كه اخيراً اضافه وزنم بد جور آزار دهنده شده و به همين دليل روزهاى گذشته پيگير پيدا كردن يك باشگاه ورزشى مناسب و نزديك به خونه بودم ، هر روز به چند باشگاه سر ميزدم و وسايل ورزشى، كلاسهاى گروهى، قيمتها و ساعات كارشان را پرس و جو ميكردم؛ البته لازم به گفتن نيست كه همه ى اين هارا از اينترنت دنبال ميكردم اگرنه هر كس با من تنها سلام و عليكى هم كرده باشد ميدونه اهل دوره افتان تو خيابون براى تحقيقات نيستم !
به هر حال تئورى من اينه كه من تو اينترنت دنبال باشگاه گشتم اينطور بدن درد گرفتم و البته اين درد مربوط به قسمت ورزش هست چونكه گشت و گذار اينترنتى كه هميشه بوده؛ حالا اين فعلا در حد يك تئوريست و شايد يك روز هم ثابت شد ؛ولى چون من باورش داشتم ، كلا از باشگاه رفتن منصرف شدم و تصميم گرفتم كمى مراقب خوردنم باشم، حالا اين «كمى» چقدر ميتونه مؤثر باشه ….





سرگرميهاى تنهايى

31 08 2014

IMG_6267.JPG
يكى از سرگرميهاى جديدم هورت كشيدنه!!
داستان اينطور شروع شد:
يكى از روزهاى سرد مرداد ماه …
ميان توضيح: من در نميكره جنوبى زندگى نميكنم اما از آنجا كه نقل است آخر زمان است و پر واضح كه اين بخش از زمين هم مركز فساد و تباهى!! لذا انگار كه وارونگى از همينجا آغاز شده و نتيجه اينكه در مرداد ماه، ملت هميشه در گناه بجاى لخت شدن در خيابانها و سواحل دريا و اقيانوس كت و كلاه بر كرده و ميلرزند!
… كه نوك بينى ام يخ كره بود، بلند شدم و بساط آش رشته را رديف كردم؛ بعد حاضر شدنش در حالى كه يك كاسه پر از كشك و نعنا داغ ريختم نشستم جلوى تلويزيون و شروع به خوردن كردم، آش داغ و دهان سوز بود ، هورتى كشيدم و با اين كار كمتر دهانم سوخت، بعد شروع كردم با صداتر هورت كشيدن، و قاشق بعدى باز هم بلندتر …
راستش اول چندان راحت نبودم، انگار كه با خودم رودربايستى داشته باشم!! ولى كم كم برام جالب شد!!
بعد از آش اينكار رو با چاى تمرين كردم!!
… و اينگونه مشغول كشف تفريحات سالم تنهايى هستم!!





كك

17 09 2013

20130917-085853 PM.jpg

» خوشبختانه خونه ى من پشه نداره، شب پره زياد هست ولى پشه، نه! حتى توى اون چند روز گرماى شديد وسط تابستون هم خبرى از پشه نبود؛ ولى نميدونم چرا الان يه هفته ايى هست كه جاى نيش روى پاهام هست!! موندم چطور و از كجا پيدا شدن؟!»
اين جوابى بود كه سه هفته پيش به شرى دادم، وقتى شكايت ميكرد از پشه هاى خونه شون؛ وقتى پامو بهش نشون دادم كمى مكث كرد و ازم پوسيد كه سگ يا گربه تو اين خونه بوده؟! گفتم كه هر دو نوع به كرات ! و جريان فردى و پانى را برايش تعريف كردم و البته ميدونيد كه با چه مشقتى اين توضيحات را به انجام رساندم!!!
شرى گفت كه فكر نميكنه اين گزيدگى ها مربوط به پشه باشند وگرنه چرا فقط روى پا و اينكه به نظرش پاى بنده توسط كك ها گاز گرفته شده!!
بيشترين اطلاعات من در مورد كك هم بر ميگرده به داستان معروف كك و مورچه كه كك ميوفته توى تنور و مورچه خاك به سر و كفتر دم بريز و … تا ملا يه سبيل …
و اين بود كه فكر ميكردم كك بايد موجود نازنينى باشد كه با مورچه نان ميپزد و گاهى هم در تنور مى افتد و ميسوزد!!
به هر حال با نگرانى و ناباورى گفتم نه فكر نكم آخا پيشى ما بيش از بيست روز است كه رفته!! و شرى گفت كه در اومدن بچه ككها از تخم سه هفته طول ميكشد؛ بعد من گفتم كه خوب اگه كك بود تو اين يه هفته كه هى اومدن روى پاى منو گاز گرفتن بالاخره يك بار ميديدمشون، و اون در جواب گفت آخه ككها خيلى كوچك و فرز هستن و مى جهند؛ واسه همينم اگه دقت نكنى متوجه نميشى!! تو اون لحظه خيلى دلم ميخواست به شرى بگم كه خفه شه! چون علاوه بر اينكه اين جمله را راحت و بى دردسر ميتونستم بگم حرصم را هم ميتونستم خالى كنم!! كه اينقدر اصرار داره بقبولانه بهم كه بجاى پشه، كك منو گاز گرفته!! همينطور كه من تو دلم داشتم به شرى ميگفتم كه لطفن خفه شه و اينقدر موجبات وحشت من را فراهم نكنه و خدارا شكر كه نصف حرفاشو نميفهمم اگرنه تا الان از ترس افقى شده بودم كه ديدم جوراباشو در آورد و پاچه ى شلوارشو تا كرد همانطور كه رو مبل نشسته بود خم شد!! و البته ديگه حرف نزد و من هم نفسى كشيدم!! هنوز سه دقيقه نگذشته بود كه دستش را شترق كوبيد روى پايش و گفت:» گرفتمش» بعد هم ضمن له كردن كك بينوا توضيح داد كه اينها همينطورى نميميرند و بايد صداى چرق بدن تا مطمئن بشى مردن و من همچنان با ترديدى مايل به اميدوارى تكرار ميكردم حالا مطمئنى كه اين كك هست؟!! و تو همين موقع اون اساره كرد به يك حشره ى خيلى ريز سياه كه از بس كوچك بود ازش نمى ترسيدم و همه ى اين مدتفكر ميكردم از اون حشرات ريز و سبكى هستن كه دور ميوه هاى رسيده جمع ميشن ولى اين احتمالن يكيست كه از قافله ى ميوه رسيده جا مونده و سر از نشيمن خونه ى من درآورده و بخاطر سبكى و كوچك بودنش من يه لحظه نيبينمش و يه لحظه ديگه نه!!! حالا نگو اين نه و اينها، كك بردند!!! خلاصه چه كنم و چه نكنم كه فهميدم بايد اسپرى بگيرم و همه جاى خونه را بزنم و هر چى هم ميشه شست را بشورم!!
كه البته تا انجام اين امور ككها نه تنها پاها كه همه ى بدنم را گاز گرفتند و من همچنان بعد از دو هفته از سم پاشى خرت و خرت مشغول خاراندن سر و ديت و پا هستم؛ چند روز پيش نجبور شدم روى تخت را هم اسپرى كنم!! و امروز هنوز گزيدگى جديد نداشتم خوشبختانه؛
از فروشگاه حيوانات پرس و جو كردم ، گفت بعد از سه هفته بايد يك بار ديگه سمپاشى كنى تا اگر احتمالن لاروهايى مونده باشن و باز احتمالن يه نر و ماده باشن ، قبل از تخم گذارى مجدد نابودشان كنى؛
اى فِرِدى ! آخه نميشد حالا لطف ميكردى و نميامدى اينجا؟!!

20130917-090129 PM.jpg

اينهم ده روز بعد از گزيدگي!





عجايب جماعت خارجى!

4 08 2013

20130804-050240 PM.jpg
اين خارجى ها مردمان عجيبى هستند؛
خورشت را كنار برنج تو بشقابشون ميكشن ولى ماست و خيار را مثل خورشت ميريزن رو برنجشون!
تو هواى سى و شش درجه ى شرجى بال بال ميزنن برن تو پارك بشينن، اونجا هم بجاى اينكه بشينن تو سايه همه ى مدت مى ايستند تو آفتاب و حرف ميزنن و آبجو ميخورن!
سيب زمينى روى خورشت قيمه را با مايونز ميخورن و هرچى هم بهشون توضيح ميدى بابا جان اين بخشى از خورشته تو كتشون نميره و ميگن نخير اين سيب دمينى سرخ كرده ست و ما مايونز ميخوايم!








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: