دوست داشته شدن 

22 01 2016

 فيلم نهنگ عنبر كاري از سامان مقدم را امروز ديدم، فيل با تم كمدي شروع ميشود، صحنه هايى از سالهاى دهه ي شصت كه آدم را مى برد به خاطرات دور آن روزها. خنديدم و آه كشيدم. انگار كه خودم هم از بازيگران فيلم هستم، حس كردم همه تش را؛

اما كم كم هجمي از اندوه و مهر سنگيني كرد بر سينه ام، اندوه دوست داشتن به قيد و شرط و ديده نشدن؛ هر چند كه ارژنگ در آخر به اصرار رويا را مجبور به ديدن كرد. رويايى كه از همان كودكى كه اورا مجبور به نوشتن مشقهايش كرده بود ميدانست و ميديد كه ارژنگ او را ميخواهد.

خلاصه اينكه دلم خواست اينطور دوست داشته شدن را و دوست داشتن را.





پرواز و مردى با انگشت در بينى

18 05 2015

  





يك لحظه غفلت و درد فضولى

8 05 2015

مشغول هرره ر كرره و حرفهاى صد من يه غاز با نگين بودم كه زنگ خانه زده شد و من هم بدون فكر پريدم و دگمه ى باز كردن در را فشار دادم، كارى كه معمولا انجامش نميدم، يعنى بيشتر مواقع اگر ندونم كى پشت در هست از باز كردن خوددارى ميكنم!! خوب يك جورايى از اين قبيل سورپرايزها فراري هستم!! فكر اينكه اين سورپرايز ممكنه يه دوست خسته كننده باشه كه به مرز كسالت مرگبار برسوندم، راه حل باز نكردن در را پيش پايم گذاشته.
اما اين بار اونقدر همه ى ذهنم به گفتگو مشغول بود كه پيشگيرى از يادم رفت و در را باز كردم! پشت در اما مهمان كه نه ، پستچى بود با بسته ى كوچكى در دست، گفت كه اين بسته براى همسايه ى طبقه ى همكف هست و خواست كه من تحويل بگيرم ، البته چاره اى جز قبول بسته نداشتم، پس تحويلش گرفتم و در را بسته و به صحبت ادامه دادم.
بعد از اينكه با نگين خداحافظى كردم چشمم به بسته ى روى ميز افتاد، لمسش كردم به نظر پوشاك ميامد! شروع كردم به بيشتر لمس كردن و وارسي پاكت!! از كاليفرنيا اومده، دوازده دلار و هفتاد و پنج سنت پول پستش شده، به نامى متفاوت از ساكن طبقه ى همكف هست و بالاخره فهميدم كه توى بسته كلاهه!!!!!!
ولى همچنان دارم ميميرم از فضولى !!! اونقدر دلم ميخواد درش را بازكنم و كلاه را در بيارم و ببينم!!! فكر كنم بافتنى هم باشد!!! 
لعنت ميفرستم به پستچى كه بسته را دستم داذ و مثل دفعات قبل روى پله نگذاشت!! اونطور بدون نيم نگاهى به پاكتها در را ميبستم واز احساس فضولى رنج نميبردم!!!
اميدوارم همسايه زودتر بياد و كلاهش را ببره ؛ اگر نه شايد مجبور شم براى ديدن كلاه باب رفت و آمد را باز كنم!! اونقدر هم آدم نچسب و بداخلاقيه كه كليد روحانى هم براى باز كردن اين در كفايت نخواهد كرد! 

 





ديدار با خواهر

13 04 2015

  دوم فروردين خواهرم آمد.

بيشتر به نيت ديدار پدر  كه شايد آخرين باشد، پدر بيمار است، سرطان مرى، يكى از بدترين انواع سرطان، كه البته ما دل خوش كرده ايم به سن بالايش و اينكه سلولهاى بيمار فرد مسن ديرتر تكثير ميشوند؛ پزشكان اينجا، فرصت باقيمانده اش را از چند ماه تا سه سال تخمين زده اند( ناگفته نماند كه سه سال را خودم با اصرار به خوردشان دادم كه پاسخ شايد هم كمتر را شنيدم) . همچنين معتقدند كه شروع هر درمانى برايش ميتواند باعث كوتاهتر شدن عمرش شود، پس در صورت بروز عوارض بيمارى اقدام به كمكهاى تسكينى به جاى درمانى ميشود.

به همين خاطر از خواهرم خواستم كه هر چه سريعتر بيايد و او را در زمانى كه همچنان سر پاست و قادر به شناسايى او ، بييند. 

مدت سه هفته اينجا بود، روزها و ساعات بسيار خوبى را در كنار هم و بابا داشتيم؛ 

 البته لحظه ى وداعش با پدر مثل فرو رفتن خنجرى بر قلب سخت و دردناك بود، نگاههاى آخرى كه دختر به پدر مي انداخت، اينكه با وجود دلداريها و رويا پردازيهايمان كه اميدواريم سير پيشرفت بيمارى كند باشد و سال ديگر هم به ديدارش خواهى آمد، اما باز هم فكر ميكنى كه اين نگاه آخر و ديدار آخر است ، ميتركاند بغض را و اشك با درد جارى ميشود. 

و در آخر وقتى از فرودگاه به خانه برگشتم ، خزيدم  روى تخت و به يارى گلو درد و تب و سرماخوردگى تا صبح هم بيرون نيامدم كه نبيتم جاى خاليش را!! 

بيست و سوم فروردين خواهرم رفت.





Je ne suis pas Charlie

10 01 2015

متن از وبلان گلدن عزيزكه بسيار باهاش موافقم





معنای چند اصطلاح

31 08 2014

یکنفر

برگه من یک ایرانیم ولی از تاریخ خود چیزی نمی دانم فیسبوک
10355722_811039085596514_4500051421845523319_n
اصطلاح «حرف مفت نزن»!

در زمان ناصرالدین شاه اولین تلگراف خانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود.
به ناصرالدین شاه گفتند تلگرافخانه بی مشتری مانده و کارمندانش انجا بیکار نشسته اند دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هرچه می خواهند تلگراف بزنند و چون مفت شد همه هجوم آوردند و بعد از مدتی دیدند پیام هایشان به مقصد می رسد وهجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخ گویی نبودند! سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند بدین مضمون – بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع! واصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است.
(محمد بوتیماز)

اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و…

بازدید از نوشته اصلی 1٬147 واژه دیگر





«« با تماس با این سازمان‌ها، به یاری‌ محمّدرضا پورشجری (سيامک مهر)، برخیزیم »»

9 02 2014

بازنويسى از وبلاگ آرتاى سيمرغ

ارتـــای خــوشـــه (سیـــــــمرغ)

  با تماس با این سازمان‌ها،
به یاری‌ محمّدرضا پورشجری (سيامک مهر)، برخیزیم 


4741c-poorshajari

هم‌میهن و  دوست گرامی:

جان «سیامک مهر» در خطر جدی‌است، او انسانی آزاده، ایران‌دوست و مستقلِ است و وابسته به هیچ گروه و حزب و دسته‌ای نیست برای همین نیز ،تنهاست.  با تماس با این سازمان‌ها، به یاری‌اش برخیزیم. باشد که با همدستی در این مهم، یار او باشیم. ایدون باد!

ر. ایرانی  

OHCHR Postal address 
Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights -OHCHR

Palais des Nations 
CH-1211 Geneva 10, Switzerland
Telephone: +41 22 917 9220
Email: InfoDesk@ohchr.org

Middle East and North Africa Section
Tel. +41 22 928 9153
Geneva, Switzerland

Middle East
(Beirut, Lebanon)
OHCHR Middle East Regional Office
Arab African International Bank Building
Banks Street, Downtown
Beirut, Lebanon
P.O.Box: 11-3216
Tel: 00 961 1 962 542
Fax: 00 961 1 962 555

E-mail: OHCHR-ME-Lebanon@ohchr.org

Amnesty International USA
5 Penn Plaza
New York…

بازدید از نوشته اصلی 47 واژه دیگر





« خواندن ، خوردن است … تا یک فکر را درست نجویده ایم نباید قورت بدهیم »

12 11 2013

باز نوشته از وبلاگ کورمالی.

کورمالی

« خواندن ، خوردن است. ولی‌ ما به شیوه خوردن خود ، بیشتر اعتنا می‌کنیم تا بشیوه خواندن خود.آنقدر باید خواند ، که عقل [این جا = خرد] میتواند خوب بجود و بگوارد و جذب و دفع کند. از این گذشته همانطور که ما هر چیزی را نمیخوریم و احترام به معده امان می‌گذاریم ، باید احترام به عقل [= خرد] خود و خوراکیهایش نیز بگذاریم. بویژه جویدن در خواندن ، مهمترین قسمت خواندنست. تا یک فکر را درست نجویده ایم نباید قورت بدهیم.و آنقدر باید بخوانیم که میتوانیم درست بجویم. اگر ما خوانده‌ها را درست بجویم ، بسیار کم خواهیم خواند.معمولاً ما مانند پیرانی میمانیم که غذای فکری را نجویده قورت میدهیم ، و چون عقل [= خرد]ِ ما دیگر نمی‌تواند غذاهای نجویده و نپخته را بگوارد ، فقط غذاهای جویده و راحت الهضم را در درون عقل [= خرد]ِ خود می‌ریزیم که بی‌…

بازدید از نوشته اصلی 207 واژه دیگر





نکوهش اعدام، ستایش زنده‌گی‌ ست!

10 11 2013

بر گرفته از وبلاگ غوزك پلاتينى





« … باید افکار و عقاید خود را بسیار عمیق شخم بزنیم … »

5 11 2013

از وبلاگ كورمالى

کورمالی

« پیش از آنکه ما تخمه افکار دیگران را بگیریم ، باید افکار و عقاید خود را بسیار عمیق شخم بزنیم تا بتوانیم آنها را بکاریم.فقط وام کردن تخمه افکار دیگران ، ارزش دارد [، ندارد !].در افکار و عقایدی که شیارهای ژرف نیافته اند ، تخمه‌های فکری تازه ، نمیتوانند برویند. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : « سیاه مشق های روزانه » – بخش نخست ، انتشارات کورمالی ، لندن ، ژولای ۱۹۹۵ ، ISBN 1 899 167 20 X . برگ ۱۸  از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط:

بازدید از نوشته اصلی 126 واژه دیگر








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: