چهارده روز!!!

18 06 2013

چهارده روز ديگه دخترك تو بغلمه، دلم غش ميره وقتى بهش فكر ميكنم، امروز صبح بهش گفتم :» قربون اون خنده هاى قشنگت برم» گفت كه لوسش نكنم، ولى من لوسش نميكردم، دردونه راستى راستى قشنگ ترين خنده ى دنيا را داره؛ خودتون قضاوت كنيد.
براى پسرى كه هنوز نديده ام : پسرك حسودى نكنى يه وقت، هنوز خنده هاى تو را نديدم، وقتى ببينمت در مورد خنده هاى تو هم مى نويسم !!

20130618-050235 PM.jpg





بوى بهار مى آيد

2 03 2013

20130302-050805 PM.jpg
يكشنبه، شنبه، جمعه …
روزهاى حمام رفتنم تو دو هفته ى گذشته هستن !!! نميدونم چه مرگمه، حال و حوصله ى هيچ كاري را ندارم ، يه روزهايى البته خوبم ، يا كمتر خرابم، يه وقتهايى اما…
خيلى سخت ميگذرند اين روزها…
خيلى دلتنگم اين روزها، اونقدر كه حتى ديگه نميدونم دلتنگ كى و چى هستم ؛نميدونم دلم چى ميخواد ، فقط ميدونم كه اينى كه الان هستم را دوست ندارم . حالا ، درست حالا كه دارم مينويسم ميدونم كه دلم ميخواد اين روزها ايران باشم ، كنار مامانم ، خواهرم ، دلم ميواد دردونه هم كنارم باشه؟
دلتنگ و بيقرارم اين روزها …








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: