ابرى هستم اين روزها

5 06 2013

20130605-025323 PM.jpg
در حالى كه ديروز كاپشن زمستونم را پوشيده بودم و كف دستهام سرد بود و به زمين و زمان بد و بيراه ( بخوانيد فحش) ميگفتم ( البته تو دلم ) امروز هوا بيست و يك درجه و آفتابيه!! البته من يه سر كه رفتم خيابون هنوز كاپشن بهاره پوشيدم با اينكه اونموقع ديدم كه هوا نوزده درجه ست ولى حافظه حسى ام گنجايش پذيرش تغيير يك روزه ى كاپشن زمستونى به آستين كوتاه را نداشت!
يا شايد هم احوال من اين روزها چندان حرفى نداره؛ بى حوصله و هميشه خسته ام، حتى هواى آفتابى بهارىِ رو به تابستانى امروز هم حالم را بهتر نكرد؛
دلتنگم، خيلى زياد، دلم مادرم را ميخواهد، دلم خواهرم و بچه هايش را ميخواهد، خاله ها و دايى ها و عموها را ميخواهد، دلم تنگ دوستان مهربانم شده است، دلم تهرانم را ميخواهد
دلتنگ ايرانم هستم من.
ابرى هستم اين روزها.





بوى بهار مى آيد

2 03 2013

20130302-050805 PM.jpg
يكشنبه، شنبه، جمعه …
روزهاى حمام رفتنم تو دو هفته ى گذشته هستن !!! نميدونم چه مرگمه، حال و حوصله ى هيچ كاري را ندارم ، يه روزهايى البته خوبم ، يا كمتر خرابم، يه وقتهايى اما…
خيلى سخت ميگذرند اين روزها…
خيلى دلتنگم اين روزها، اونقدر كه حتى ديگه نميدونم دلتنگ كى و چى هستم ؛نميدونم دلم چى ميخواد ، فقط ميدونم كه اينى كه الان هستم را دوست ندارم . حالا ، درست حالا كه دارم مينويسم ميدونم كه دلم ميخواد اين روزها ايران باشم ، كنار مامانم ، خواهرم ، دلم ميواد دردونه هم كنارم باشه؟
دلتنگ و بيقرارم اين روزها …





خاله ها

1 07 2012

من عاشق خانواده ام هستم ، با خانواده مادريم كه بزرگ شدم، دختر خاله و پسر خاله هام برام فقط يه دختر خاله و پسر خاله نيستن ، يه حسى خيلى عميقتر هست ميونمون ؛ سه تا خاله دارم كه هر كدومشونو يجور عاشقم ؛
چند روز پيش با oovoo با مامانم صحبت ميكردم كه گفت ديرتر دوباره بيام چون خاله ها ميخوان باهام صحبت كنن ؛گفتم باشه ولى تصميم نداشتم برم ، فكر كردم تو اين حال و هوا آخه حوصله ى نصيحت و سرزنش نداشتم ؛ خودم اونقدر اين روزها خودمو سرزنش ميكنم كه راستى جايى براى سرزنش ديگران نيست ؛ پيش داورى كرده بودم ، درست به اين دليل كه خودمو فقط و فقط سزاوار سرزنش ميدونم ؛
وقتى مامى زنگ زد ناگزير رفتم پايين ، آخه تو اين خراب شده ى بالا اينترنت نيست !!! كه اگه بود من ديگه پايين كاري نداشتم؛
تو خونه مامان من اگه يه چيزى اشكال پيدا كنه ، قرنها طول ميكشه تا درست شه !!! فقط چند سال اول مامانم منتظر ميمونه بلكه يه فرجى شه و دستگاه خودبخود درست شه !!!! سالهاي بعد از اونم ميگذره تا تصميم بگيره و به بلدِش زنگ بزنه ؛ بعد از اون طى قرنها ميخواد يه روزى بگرده و اين بلد را پيدا كنه !!!
و اين تا وقتى كه من سر و كله ام پيدا شه ادامه داره !!!! حالا فعلاً گوشى هدفون و همينطور بلندگو خرابه ؛ براى مكالمه با خاله ها در حالى كه همديگه را ميديديم ، و من اونها را ميشنيدم ولى اونها صداى من. نداشتن ؛ يعنى مدتيه مكالمه با مادر اين شكليه !!!
اين بود كه من بايد مينوشتم و اونه حرف ميزدن ؛
بر خلاف تصورم نه تنها شماتتم نكردن طورى دلداريم دادن و تلاش كردن منو بى تقصير نشون بدن كه انگار باورم شد ، در حالى كه تقريباً با هم تند و كند حرف ميزدن و دلداريم ميدان ؛
تند و كند چون خاله كوچيكه كلاً مدل slow motion حرف ميزنه ، و برعكس خاله وسطى ، تصويرى كه از اون تو ذهنم مياد وقتى شروع ميكنه با هيجان حرف زدن ، پلنگ صورتيه وقتى اره برقى دستشه !!! بى وقفه ميگه !!! اگه ميون صحبتش خونت آتيش بگيره فرصت نميكنى بگى آتيش !!! اين بود كه براى اولين بارا خرابى هدفون خوشحال بودم ، اينطوري ميتونستم من هم چيزى بگم ، هر چند اونا فرصت نميدادن تا خواهر زاده ام نوشته ها را كامل بخونه ولى در نهايت با چند ، كه نه چندين وقفه خونده ميشد و اينطورى اين مونولوگ خاله ها يه جوري ميشد ديالوگ !!!
نميتونم بگم جقدر از بودنشون و از مهرشون خوشحالم ؛ و چقدر موفق بودن تو آروم كردنم ؛ وقتى ارتباطم قطع شد به شكل غريبى آروم بودم ؛ و اگه اون لينداى جنده يه ساعت بعدش گُه به حالم نزده بود ، شب آروم راحتي را ميگذروندم .
من عاشق خاله هام هستم ؛
پوزش نوشت : دوست ندارم از واژه هايى مثل جنده و اينا استفاده كنم ، ولى ليندا را كنار هر كلمه ى ديگه ايى گذاشتم ديدم نه مطلب را ميرسونه و نه حرصم خالى ميشه ، امتحان كردم » لينداى كثافت » ، » لينداى گه » ، » لينداي عقده ايي »
…. نه راستش با » لينداى اَن » هم امتحان كردم ولى هيچكدوم مثل لينداى جنده نشون نميداد چقدر حرص اين زنيكه به دلمه .








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: