من و شرى!

13 09 2013

20130913-123048 PM.jpg
لئون يه دوست گيتاريست داره؛ تو يكسال گذشته چندين يار منو براى اجراهاش دعوت كرده كه هر بار از زيرش در رفتم، تو مدتى هم كه دردونه اينجا بود دو بار تلاش كرد ما رو بكش نه كه نرفتيم؛ چند بار هم كه برنامه ى پيك نيك با گيتاريست و دوست دختر آمريكاييش و چند تا دوست ديگه گذاشت و باز من نرفتم و حس كردم كمى ناراحت شده از دستم ؛ آخرين بار كه براى نرفتن به پيك نيك مريضى را بهانه كرده بودم بهم تلفن كرد و گيتاريست هم گوشى را گرفت و بعد از سلام و احوالپرسى (قبلاً هم چند بار تلفنى با هم صحبت كرده بوديم) گفت كه آواره من خيلى دلم ميخواد قبل از رفتنم به آمريكا ببينمت؛ منهم با تعجب پرسيدم كه كى ميخواد بره و اون گفت كه دو سال ديگه !!! منهم قول دادم كه بزودى همديگر را ميبينيم؛ و بالاخره براى يكشنبه، فرداي همان روز قرار خونه ى اونها را گذاشتيم؛ شرى دوست دختر گيتاريست نزديك يكسال ميشه كه از آمريكا اومده و حتى يك كلمه هلندى هم بلد نيست، منهم كه اساساًيك كلمه انگليسي هم تو هلند نميتونم حرف بزنم، يعني ذهنم هر كلمه ايى را بعد از فارسى فوقش هلندى ميفرسته به زبونم !! حالا تصور كنيد ارتباط كلامي من و شرى را!! از زبان اشاره تا توصل به لئون و ميخاييل و گيتاريست و حتى خود شرى براى ترجمه ى يك كلمه از فارسى به هلندي و بعد انگليسي!! و جالب اينجا بود كه شرى چه فراوان بخاطر اينكه بالاخره منو ديده بود ابراز خوشحالى ميكرد!! ميگفت كه خيلى تنهاست و هيچ دوست و آشنايى جز گيتاريست نداره و اونهم بيشتر روز سرش با نواختن و بوم بوم گرمه و …
منهم بهش گفتم كه از آشنايى باهاش خوشحالم و اون ميتونه هر وقت احساس تنهايي كرد بياد خونه ى من، يا ميتونيم با هم بيرون بريم و قدم بزنيم ، كه البته فوراً پشيمون شدم!! چون فكر كردم بدون مترجم همراه برقرارى ارتباط به شدت مشكل و حتى غير ممكن ميتونه بشه؛
به هر حال هفته ى بعدش اونه اومدن خونه من و چند ساعتى بودن؛ گيتاريست و شرى واقعاً زوج گرم و مهربون و دوست داشتنيى هستن و من خيلى دلم خواسته ت اين دوهفته اي كه از آخرين ديدارمون ميگذره با شرى تماس بگيرم و باهاش صحبت كنم، ولي خوب زبان اشاره پاى تلفن كارآيى نداره!!
اگه قرار باشه در طول دو سال آينده من و شرى رابطه ى دوستى خوبى داشته باشيم بايد اين مشكل زبان حل شه، و از اونجاييكه شرى كوچكترين علاقه ايى به يادگيرى زبان هلندى نداره تو فكرم كه بهش پيشنهاد بدم فارسى ياد بگيره!!





شاگرد مدرسه

26 01 2013

20130126-012159 PM.jpg
چند وقت پيش يه پيغام تلفنى بدستم رسيد كه اگه علاقمند به رفتن به كلاس زبان هستم در فلان تاريخ و ساعت برم اداره ى سوشيال؛ منهم چون علاقمند بودم رفتم . اونجا برام به قرار تست زبان گذاشتن و درست قبل از سال نو تست را گرفتند و ديگه هيچ خبرى نشد تا ده روز پيش كه يه نامه گرفتم از موسسه كه تشريف بياريد يه فرم پركنيد و برنامه ى كلاسيتون را هم بگيريد؛
روز قرار رفتم ؛ اول كه يك ساعت و ربع نشستم تا نوبتم شد اونجا خانوم مسئول پروژه بيست سى تا سوال پرسيد در خصوص تواناييها و اطلاعات اكنون بنده در زمينه زبان و كاريابى و كامپيوتر و اينترنت و … و توضيح داد بعد از پايان ترم هم مجدداً اين سوالات پرسيده شده و نتيجه ى هر دو مصاحبه براى اداره ى سوشيال ارسال ميشه تا بيينند كه چقدر پيشرفت كرديد!! ولى من احمق كه نفهميم !!!!
هر سوالى را كه جواب منفى به معنى بلد نيستم ميدادم خانوم لبخند رضايتى ميزد و ثبت ميكرد و برعكس وقتى در پاسخ به اينكه ميدونم چطور فرم آنلاين درخواست كار پركنم و يا اينكه رزومه درست كنم ، كمى با مكث و ترديد نگاهم ميكرد شايد كه نظرم عوض شه !!! آخرهاى سوال و جواب فهميدم كه بابا جان من نبايد اينها رو بدونم و يا بايد بگم يكم ميدونم !!!
خلاصه براى سه چهار سوال آخر دوزاريم افتاد!!! كلاً چيزى نميدونستم !!
از هفته ى آينده كلاسهام شروع ميشه و رسماً دوباره ميشم شاگرد مدرسه ايى!! خوشحالم …








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: