تولد مامان

7 05 2013

20130507-045629 PM.jpg
از «پ» خواسته بودم صبح تا از خواب بيدار شد بياد خونه ى من، گفتم ميتونيم با هم صبحانه بخوريم، البته هدفم صبحانه خوردن نبود، كه اين در اصل باجى بود كه بهش ميدادم تا حاضر شه صبح روز يكشنبه زود از خواب بيدار شه و راه بيوفته بياد اينجا تا بتونم سورپرازى براى مامانم داشته باشم!!
پانزدهم ارديبهشت روز تولد مامانمه؛ در واقع روزِ هستىِ منه؛
و من بخاطرش از مادر بزرگم سپاسگزارم، البته سهم پدربزرگ هم از سپاسگزارى محفوظ هست!
به هر حال هنوز ده صبح نشده بود كه «پ» زنگ زد و من هم يعد از جند دقيقه ايى تمرين با او به مامانم تلفن زدم و گوشى را به «پ» دادم ، اونهم با لهجه ى بامزه گفت » تولدت مبارك» و از اونطرف قهقهه ي مادر….
قرارم اين بود كه اين مطلب عصر روز تولدش نوشته و پست شه ولى اون روز را با همزبان و بوبى ساحل بوديم و وقتى برگشتيم من نيمه جونى بيش نداشتم!! روز بعدش هم كه مدرسه و بعدش باز كمتر از نيمه جون!!

درخواست نوشته: ميخواستم فايل صوتى تولد مباركى كه » پ» گفته بود را ضميمه كنم، بلد نبودم، اگه كسى ميتونه كمك كنه ممنون ميشم.








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: