قهوه اسپرسو

13 10 2012

20121013-013450 PM.jpg

نميدونم اين جماعت هلندى چرا وقتى با قطار اينور و اونور ميرن بايد يه چيزى بخورن ؟! همينطور كه دنبال قطار ميدوند ، ميبينيشون كه يه ليوان قهوه و بعضاً ساندويچ دستشون هست ، هنوز هم كونشون رو صندلى نرسيده مشغول ميشن !! بعد از نوش جان كردن هم معمولاً ميرن سراغ تبلت و لپ تاپ و موبايل و كتاب و خلاصه هر كى بسته به داراييش !!!
منهم كه كه واسطه ى پدرم هفته ايى يكى دو بار را ناچار به سفر برون شهرى هستم ، هر بار ميبايست شاهد نوشيدن قهوه معطر باقى مسافران باشم !! اين بود كه بعد از چند هفته طورى برنامه ريزى كردم كه ناشتا و البته زودتر بزنم بيرون ، بعد اول برم استارباكس معروف و من سفارش يك قهوه معطر و خوش طعم هر بار يكى از كيكها ، مافينها و يا دوناتهايش را هم امتحان كنم ؛ و البته اين كشف و سياحت متوجه انواع قهوه هم بود !!!
در يكى از اين سفرهاى زود و ناشتاى صبحگاهى ، روزى كه خيلى خواب آلوده بودم فكر كردم بايد يك قهوه ى قوى تر سفارش بدهم بلكه بيدار شوم !! اسپرسو به نظرم سفارش هوشمندانه ايى بود ، و دونات كه كلاً زياد باهاش حال ميكنم و متاسفانه به دليل زيادى چرب بودن زياد نميخورم ؛
سفارش را دادم و پول را پرداختم و ارزانى سفارش هم باعث نشد دو زارى ام بيوفته بس كه خنگم من !!!!
فكرش را بكنيد من ميخواستم با قهوه بيدار بشم و باز ميخواستم حداقل تا چند ايستگاه مونده به آرنهم ليوان قهوه دستم باشه تا اينطور حتي از مسافران تازه رسيده هم عقب نمانم ، اونوقت يك ليوان كاغذى استارباكس به اندازه ى يك استكان كه تازه فقط نصفش قهوه بود به دستم رسيد !!! دلم ميخواست با همون استكان كاغذى نيمه پر بزنم تو مغز اونى كه قهوه را داد دستم و حتى حاضر بودم دوناتم را هم به قيمت تنبيه مسئول سفارش گيرند ، بزنم تو سرش ، خوب مرده بودى بگى چى دارى ميدى دست مردم ؟!!! بعد ياد اولين بارى كه اسپرسو سفارش داده بودم افتادم ، موضوع مربوط به خيلى سال پيش ميشه ، گمونم اونموقع دبيرستانى بودم ، حتى يادم نيست كه با كى رفته بودم به اون كافه تريا ، دوست يا فاميل ؟!تو ذهنم چهره ي مينو دوست دوران دييرستان مياد . به هر حال يادمه كه وقتى اون مايع سياه و تلخ را توى او انگشتدانه ى سفيد گذاشتن جلومون كلى جا خورديم !!! و اونروز فهميدم كه انگار رسالت اسپرسو سورپرايز كردنه !!!!








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: