يابو

29 11 2012

20121129-104400 PM.jpg
ديگه خسته شدم از اين همه بلاهت خودم !! يعنى به عكس العمل هام كه فكر ميكنم بى اختيار ياد هاردى و مستر بين ميوفتم !!! حالا اونا تو فيلمن من تو واقعيت !!! و گمونم اونا كمدى هاشونو از روى زندگى من بازى كرده اند !!
١- بايد به ديدن پدرم ميرفتم ، صبح خواب موندم و بدو بدو بى صبحانه زدم بيرون در حالى كه شارژر موبايلى كه يه لحظه نميتونم ازش جدا بمونم را جا گذاشتم اونم درست وقتى لحظه ى خروج از خونه از كون گوشيم درش اوردم و به خودم گفتم يادم باشه بذارمش تو كيفم !!! حالا مجبور شدم كلاً اينترنتشو قطع كنم تا بلكه دووم بياره تا برگشت !!!
٢- وقتى رسيدم به سكو، قطارى كه ميخواستم ردش كنم چون معطليش براى جابجايي به بعدى زياد بود را ابلهانه و دوان دوان سوار شدم !!! حالا اينجا تو يه ايستگاه خارج دنيا بايد چهل و پنج دقيقه منتظر باشم اونم همه اش تو استرس تموم شدن شارژ گوشيم ، ٦٢٪ تا الان !!!
و اونجا يكى نبود خِرَمو بگيره و بگه » آخه يابو اصلاً حالا كه نيم ساعت تا حركت قطارت مونده اينجا چه غلطى ميكنى !»
٣- حالا ثانيه ى آخر سوار شدم اونم با يه ليوان قهوه ى باز هم اشتباهى خريدارى شده (ميخواستم چاى بگيرم ولى مثل گوسفند لبخند زدم تو صورت دختر فروشنده و گفتم يه كافه لاته لطفاً !! ) در دست كه حجمى ازش بخاطر دويدن ريخته بيرون خوشبختانه !! نشستم رو يه صندلي ، همچين حسابى پهن نشده بودم كه يادم افتاد » in check » نكردم !!!! قطاره هم كه راه افتاده !!! اى واى حالا چه گِلى به سر بگيرم ؟!! همين مونده كه مامور قطار بياد و جريمه كنه !! حالا جريمه يه طرف ، آبرو ريزيش هم بذاريش كنارش ، ديگه طرفى واسه نفس كشيدن ميمونه مگه ؟!! حس مجرمى را داشتم كه پليسها با اون سگهاشون كه يه لحظه هم از پارس كردن نمى مونن دنبالشن و تو يه سه كنجى با ديواراى بلند گير كرده !!!!
٤- بى اختيار به دخترى كه روى صندلي كنارى نشسته بود كفتم يادم رفته اين كارت كوفتى رو بذارم جلوى اون دستگاه كوفتى تر تو ايستگاه ، ميدونه بايد چه كنم ؟!! لباشو هل داد سمت پايين و شونه هاشو فرستاد بالا و سرى تكوند؛ همينطور نگاش كردم ، نااميدى و ترسو كه تو چشام ديد گفت كه برم دنبال مامور قطار بگردم ؛
٥- راه افتادم از اين واگن به واگن بعدى دنبال مامور قطار ، حالا يه سوال هم به بي نهايت سوال بى جواب توى ذهنم اضافه شده كه پس اين مامورا كجا هستن كه يهو ظاهر ميشن و ميخوان بليت يا كارتتو كنترل كنن؟ اصلاً هيچ نشونى ازشون نيست وقتى تو كارشون دارى ؛
وقتى تو راهروى واگنها از ميون صندليها رد ميشدم ، از نگاه مردم و اينكه خودشونو وقتى رد ميشدن ميكشيدن كنار فهميدم كاملاً تابلو دست و پا چلفتيم !!! احتمالاً از ليوان قهوه ى تو دستم وحشت ميكردن !!!
٦- بعد اينكه سه چهار تا واگن را رد كردم يادم افتاد اولين ايستگاه هنوز تو آمستردام و نزديكه و بهتره برم جلوى در بايستم و قطار كه ايستاد پياده شم و check in كنم ، همينطور كه ايستاده بودم نگاه كردم ديدم جايى ايستادم كه توالت نداره ، به خودم گفتم » آخه گوسپند !!! الان اگه اون مامور نامرئى يهو پيداش بشه منطقى ترين راه چپيدن تو توالته !!ا
الاغ !! اينهمه واگن رد كردى يه در كوفتيو بيشتر باز كن بعدى حتماً تو محوطه ى بيرونيش توالت داره !!!
القصه : بالاخره ايستگاه بعدى پياده شدم و اون صداى بيب رو در اوردم و دوباره پريدم تو قطار ، مامور ه درست توايستگاهى كه ميخواستم پياده شم پيداش شد !!!
پايان : همينجا از همه ى يابوها، الاغ ها وگوسپندان محترم پوزش ميطلبم كه به اشتباه القابشون را به خودم نسبت دادم .








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: