كون گشادى

25 09 2012

20120925-050824 PM.jpg
تو هفته ى اول اقامتم در خانه دائم در حال خريد و يا جستجو براى خريد و جابجايى وسايل خريداري شده بودم و خلاصه هر چى دم دستم ميامد ميخوردم يعنى ميخورديم منظورم من و تيم كمكى هست !! هنوز كه مستقر نشده بودم معمولا سر ظهر ميرفتم سوپر ماركت نزديك خونه و مخلفاتى ميخريدم و به خورد كارگران مشغول كار ميدادم ، مستقر كه شدم يكى دور روز اول كه يخچال نداشتم به همون روال گذشت فقط بيشتر همشهرى به امر خوراك رسانى رسيدگى ميكرد ، ولى بعد از اون يكى دوروز كه هنوز نتونسته بودم يخچال دست دوم خوب و با قيمت مناسب پيدا كنم از طرفى روش خريد روزانه كه بيشتر هم هوسانه بود زيادى داشت گران در ميامد ، تصميم گرفتم يخچال را نو بخرم و اينكار را هم كردم ولى فروشنده گفت كه ده روز طول ميكشه تا بيارنش !!! گفتم باشه و پول را دادم اومدم ، حالا اين ميون خوبه خلاف را داشتم ، تو يكى از همين حمل و نقل ها ، يه روز كه ماشينى اجاره كرده بودم و كلى تير و تخته به همراه ماشين ظرفشويى و مارتينا و خودم عقب ماشين چپيده و سرمون را هم از ترس جريمه پليس خميده بوديم ، با ترمز يكباره ماشين ولو شديم تو تخته ها ، با اعتراض از همشهرى كه راننده بود پرسيدم چى شده كه گفت خلاف يه يخچال تو خيابون ديده ميخوايم ببينيم اگه خوبه بياريمش اين ده روز را استفاده كنى !!
تشخيص خلاف مثبت بود ، و يخچال هم بار وانت شد .البته خيلى كثيف بود ولي بعد از تميز شدن واقعاً خوب كار ميكرد، البته در حال انتقال به خانه درش هم شكست كه همشهرى با چسب درستش كرد !! و و اونهم بعد از چند روز شكست ولى با يك شيوه ى خاص در را ميگرفتم دستم و ميچسبوندمش چونكه سرد بود خودش ميچسبيد !!!
حالا ديگه يخچال هم داشتم ، گازم هم وصل شده بود ، در حد همون يخچال كوچولو خريد هم كردم و حالا ديگه ميتونستم آشپزى كنم ، ولى امان از كون گشاد ….
از خواص كون گشاد اينه كه وقتى در منطقه ايى هموار مستقر شه قدرت تكان خوردن ازش سلب ميشه ، خاصيت مهمترش اين كه سريعتر از از كونهاى ديگه مناطق هموار را شناسايى و اشغال ميكنه ، حالا ببينيد كون گشاد من در كسرى از ثانيه تو يه فسقل خونه هموارترين منطقه را پيدا ميكرد و مستقر ميشد ، بعد ديگه حتى براي يك جرعه آب هم ميبايستى دست به دامن كارگران مشغول كار ميشدم ، بچه آبادان كه دائم متلك ميكفت ، همشهرى هم همينطور ، خلاف كه علناً اعتراض ميكرد !!!
خاصيت ديگه ى كون گشاد اينه كه صاحبس را بيعار ميكنه و اينچنين بود كه اينجانب با اين همه اعتراض و متلك همچنان به مبل بنفش چسبيده بودم و غروب كه ميشد منتظر بودم ببينم اينا چى ميخورن كه يه لقمه هم به من بدن !!!
تا غروبى كه تنها بودم و خبرى از هميارى خوراكى كسى نبود!!
همشهرى با دوستش براى خريد لوله هاى ماشين ظرفشويى رفته بود ، منهم شديداً گرسنه و از اون بدتر بى انرژى بودم ، سرم گيج ميرفت از گرسنگى ، اول تصميم گرفتم بخوابم ، ولى اين تصميم خوبى نبود چون با صداى زنگ در كه خيلى هم دهشتناكه از خواب يا بيهوشى ناشي از گرسنگى ميپريد م و اينبار علاوه بر سرگيجه تيك عصبى هم ميامد سراغم ، اين بود كه خودم را به يخچال رسوندم ، البته به يخچال جديدم ، دو عدد بادمجان ، كشك و نون مكزيكى ؛ كاش به جاى گياهخوار ، خامخوار شده بودم !!! ولى الان حتى تصور خوردن بادمجان خام آشوبم ميكرد. اين بود كه يهو انگار كونم هم اومد و شدم قرقى و بعد از نيم ساعت يك كشك بادمجان ناب آماده بود ، همون وقتى كه همشهرى و دوستش رسيدن ، همشهرى شاخ در اورده بود ، قيافه اش با شاخ بد هم نبود ، شايدم چون خيلى هيجان زده و خوشحال شده بود اينطور به نظرم رسيد !!! منهم با افتخار به شام دعوتشون كردم !!! البته دوستش نپذيرفت ولى همشهرى موند و خورد و كلى تعريف كرد . ميگفت اين خوشمزه ترين كشك بادمجانيست كه خورده …..
مهمترين ويژگى كون گشاد اينه كه وقتى صاحبش يكارى انجام بده هميشه با آفرين سپاس مواجه ميشه .








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: