انتخاب اشتباه

4 12 2012

20121204-120257 PM.jpg
ممكن نيست به دوران كودكى و نوجوانى خودم فكر كنم بى آنكه چهره ى دختر خاله ، پسرخاله و پسر دايى هام جلوى چشمام نياد ؛ و از همه بيشتر سوسول و پاريس ، من و خواهر كوچيكه و » سوسول و خواهر كوچيكه اش ! سوسول يكسال از من بزرگتر بود، اونطرف هم خواهر كوچيكه ى من بود و پاريس ؛ كه اونها هم يار جون جونى همديگه بودن ، يجوريايى شايد از ما هم بيشتر ؛ولى من اون وقتها فكر ميكردم هيچكس از ما دو تا جون جونى تر نميتونه باشه !!
يه عكس از عرورسى مادر و پدرم هست سوسول تو بغل بابامه و نميدونم چرا اولين بارى كه اون عكسو ديدم فكر كردم اون منم !!!
به هر حال اين الفت و دوستى همچنان ادامه داشت و من فكر ميكردم تا آخر عمر باقى ميمونه ، بعدها اون برام از دوست دخترهاش تعريف ميكرد و اينكه با هر دخترى كه دوست ميشه از من براشون تعريف ميكنه و البته سوسول هم اولين كسى بود تو خانواده كه با دوست پسرهاى من آشنا ميشد ؛
رابطه ى پاريس و خواهر كوچيكه هم همينطور خوب و عميق باقى موند و حتى به بچه هاشون هم كشيده شد !! پسرك خواهرم تو روز توليد پاريس بدنيا اومد و بچند سال بعد شد يار پسرك پاريس !!!در اين ميان من هم يه كم به پاريس نزديكتر شدم ، البته هنوز سوسول برام چيز ديگه ايى بود ، با وجوديكه كمتر با هم حرف ميزديم و همو ميديديم ولى من همچنان دوستش داشتم ، وقتى دخترش بدنيا اومد و يا زودتر از اون وقتى يه روز صبح زود پاريس بهم اس ام اس داد زن برادرش بارداره ، كلى خوشحالى كردم و بالا پايين پريدم ، ولى بعد گوشى را برداشتم به گلايه و پشتش بد و بيراه به سوسول كه چرا خودش زودتر بهم اين خبر را نداده ؟! اونم شروع كرد يه سرى مزخرف به جاى دليل تحويل دادن و من دلم گرفت !!!
اين شايد اولين بارى بود كه دلم گرفته بود ازش ولى آخريش نبود ، اون چند ماه پيش اتفاق افتاد ، مسئله خيلى ساده و احمقانه بود واقعاً ، من ازش خواستم دعوت به دوستى در فيسبوك مردى را كه در دشمنى با من حد و اندازه نميشناسه و ميخواد منو به هر شكلى نابود كنه ، رد كنه !! اين اصلاً اغراق نبود ، و اصلاً از روى كينه و بچه بازى هم نبود ، من فقط ميخواستم از خودم محافظت كنم ، ميخواستم مردك هر چه كمتر از من بدونه ؛ ولى سوسول در جواب بهم ايميل زد كه » دير گفتى ، ديگه قبولش كردم «!!!!!! تو اين ميون پسر عمو و چند دوست ديگه هم كه دير بهشون گفته بودم ، بعد از گرفتن پيغامم ، حذفش كرده بودن، اين شد كه من مجبور شدم اونو از دوستام حذف كنم واينبار بيشتر دلم بگيره !!!
توى ماههاى اخير بيشتر با پاريس در ارتباطم ،ميبينم با اينكه خودش خيلى وقتها افسرده و بى حوصله ست ولى حتى با اس ام اس ِ يك بوس و يا گل هر چند وقت يكبار نشون ميده بيادمه و حسرت ميخورم !! حسرت ميخورم به عمر و احساسى كه طى سالها خرج يك دوستى سست كرده ام ، گمونم دوستى با مردها وقت تلف كردنه ، اشتباهه …
اين پست را به پاريس عزيزم تقديم ميكنم .








%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: