آشپزى

21 09 2013

20130921-025152 AM.jpg
چند روزيه به طرز بيمارگونه ايى يا آشپزى ميكنم، و يا دستور پخت انواع خوراك و شيرينى را از تو سايتها و وبلاگها بيرون ميارم و كپى ميكنم تا نوبتشون برسه!!
در واقع تنها كارى كه تو اين روزها كمى حالمو خوب ميكنه آشپزيه؛ دو بار حلوا درست كردم، بار اولش كه قسمت سطل آشغال شد، وقتى من چيزى را روانه ى آشغالى ميكنم بعنى واقعاً غير قابل خوردنه! اساساً با دور ريختن مواد غذايى مخالفم و اگر گاهى مجبور به انجامش بشم دلم بدرد مياد و احساس گناهش چنان چنگ ميندازه دور گلوم كه حس خفگى بهم دست ميده؛ اون حلوا را هم البته چند روزى نگه داشتم ولى واقعاً خوردنى نبود، به نظرم از آرد اشتباه استفاده كرده بودم! بار دوم ولى خيلى شبيه حلوا شده بود البته با مقدار متنابهى گلوله هاى آردى! به هر حال عزمم را جزم كردم كه بالاخره حلوا درست كردن را ياد بگيرم!!
به جز اون دستور پخت انواع خوراكهاى محلى ايرانى را جمع كرده و خيليهاشون را هم پختم و به همين خاطر كمى بهترم، البته فقط ساعتهايى كه آشپزى ميكنم؛
امروز تا وقتى مشغول پختن غذا براى جودى بودم حالم سر جا بود و احساس افسردگى نميكردم، البته فقط تا وقتى مشغول بودم!!
ولى براى مهمانى؟! ريشه ى موهام تقريباً پنج سانت بلند شده و من اصلاً حوصله ى رنگ كردن ندارم، ابرو و سبيلها هم كه در وضعيت اسفناكى هستند! و هنوز نميدونم چى قراره بپوشم!!
كاش ميشد ميموندم خونه و هى آشپزى ميكردم!!

20130921-025414 AM.jpg

اينم حلوايى كه گفتم !!


کارها

اطلاعات

20 responses

23 09 2013
goldeneverstand

مامانم باس بیاد برات یه دوره آشپزی بذاره! بابا کجای کاری؟ حالا چایی آوردن بلدی یا نه بگیم این خواستگارا که درو از پاشنه در آوردن بیان تو!

23 09 2013
آواره در آمستردام

قربونت ديگه از چايى اوردن من گذشته من بايد به سماها رسم چايى اوردن بياموزم 🙂

24 09 2013
goldeneverstand

آره؟ واقعا من اگه از تو چایی آوردن یاد بگیرم شانسم زیاد تر می شه؟ جان من؟!

24 09 2013
آواره در آمستردام

يواشكى بهت بگم :» اونوقت ديگه بايد فاتحه ى مراسم خواستگارى رو بخونى» !!

26 09 2013
goldeneverstand

خب پس چرا می گی؟ نه واقعا چرا می گی؟

26 09 2013
آواره در آمستردام

خوب نيخوام رو دستمون بمونى ديگه 🙂

23 09 2013
moonalisacode

اِ !!! باور کن من این پستت رو نمیتونستم بخونم. رمز ورود ازم میخواست. خوب خدا رو شکر که معلوم شد دستورالعمل خانوادگی در کار نبود و همه اش رو اینترنتی پیدا کردی. این طوری ما حسودیمون نمیشه 🙂
وای دلم حلوا خواست. خوش به حالت که حداقل وقتی این حال رو داری، یک کار مفید میکنی و ازش یه خروجی خوردنی در میاد. میگم از این به بعد حالت رو خواستی با آشپزی خوب کنی، بگو ما بیایم صف بشیم دم در خونه ت شاید غذا نذری به ما هم برسه

24 09 2013
آواره در آمستردام

پاشو بيا ، فقط هر چى خوردى الكى هم شده ازم تعريف كن تا حالم بهتر شه 🙂
رمز هم تو درست ميگفتى در واقع مرسى كه گفتى تا منم بفهمم 🙂 ولى من واقعاً كارى نكرده بودم خود وورد پرس دلش خواسته بود سربه سرمون بذاره!! من هم مجبور شدم يبار رمز بذارم بعد برش دارم تا باز شه 🙂

24 09 2013
وارونه

آخ من هم با دور ریختن همین مشکل رو دارم!

24 09 2013
24 09 2013
سحر

دلمه درست كن، هم گياهيش خوشمزه ميشه هم خيلي طول ميكشه سرت گرم ميشه. سهم منم خودت بخور . نوش جان

25 09 2013
آواره در آمستردام

آخ گفتى ! همين روزها درست ميكنم ولى سهمتو بايد بياى خودت بخورى 🙂

26 09 2013
مروارید

خوب نگفتی مهمونی جودی چی شد؟ رفتی بالاخره؟ دلم شورتو می زد ننه ! 🙂

26 09 2013
آواره در آمستردام

آره عزيزم رفتم ، و طبق نصيحت تو عمل كردم و باور كن دلشوره ام خيلى كم شده بود
بووووووس

27 09 2013
Crow Lady

ببین من عشق حلوام!سه سوت می پزم!دستورشم اینه!اگه خواستی امتحان کن!1پیمانه آرد،1پیمانه شکر.حالا آرد رو می ذاری روی شعله ی کم و هم می زنی تا رنگش عوض بشه.هر رنگی که می خوای حلوا بشه آرد باید همون رنگ باشه.اولش که آرد رو می ذاری روی گاز،1پیمانه شکر رو با2پیمانه آب حل می کنی و می ذاری تا جوش بیاد و البته حواست باشه آبش از نصف بیشتر تبخیر نشه.آرد که رنگش عوض شد روغن اضافه می کنیم،اینقدر روغن می ریزیم که با آرد یکدست بشه،نه باید خشک باشه و نه باید خیلی شل بشه.بعدشم آب و شکر رو اضافه می کنیم و گلاب یا هل یا زعفرون اگه خواستیم تو این مرحله اضافه میشه.اگه شل بود هم می زنیم تا سفت بشه و اگه سفت بود زیرش رو خاموش می کنیم.باید جوری باشه که وقتی ظرف رو به چپ و راست تکون می دیم حلوا رول بشه و به هم بچسبه.

توام دستورتو به من بده!

29 09 2013
آواره در آمستردام

منم همينطور درست كردم فقط براى شربتش يك ليوان آب ميريزم و يك چهارم ليوان هم گلاب و زعفران، شكر كه آب شد خاموشش ميكنم، آرد هم سه بار الك ميكنم يه بار هم قبل از ريختن روغن الكش ميكنم، البته من كه هنوز حلوا پز درست و حسابى نيستم، هنوز تو مرحله ى آموزشم 🙂

28 09 2013
شعر سوئیسی

چقدر عجیب! من هم تو فکر حلوا درست کردن بودم!

3 10 2013
behcafe

🙂
خوشمان آمد!
ساعت یک و نیمه ننه! خوابم گرفته بدجور
بقیه نوشته هاتو قسمت باشه بعدا میام میخونم
به بابا سلام برسون
اصن یک ایمیل بزن دیگه گدا!!!
نمیخوای یه یادی بکنی از پسرت؟!
به همون هات میل ایمیل کن!
منتظرم ها…
به جیمیل نفرستی که چک نمیشه!
دخترکم ببوس
بعدشم شرح حال برام مینویسی تو ایمیل!
خب؟
گفتم خب؟!

حالا شد!
🙂
جودی و غیر و ذلک رو هم برام دونه دونه معرفی میکنی که چند وقته نبودم بدونم کیا دوروبرت بودن!
خب؟
گفتم خبببب؟!
آفرین مامان خودم
منتظرم ها…
هات میل…
یادت نره
من خوابم گرفت دیگه!

5 10 2013
آواره در آمستردام

باشه عزيزم برو خوب بخواب كه صبح رودتر پاشئ منم فردا واست ايميلميزنم كامل همه چيو توضيح ميدم الان ساعت بيست دقيقه به سه صبحه منم ميخوام برم بخوابم
بوووووووس عزيزم

5 10 2013
behcafe

بوووووووس مامانی
عاششششششقتم

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: