مشق شب

16 02 2014

20140216-103030 PM.jpg
يكى از درسهايي كه دردونه اين ترم گرفته، فيلم و داستان ايرانى هست! خوب حتى قبل از برداشتن اين درس به من و مادرم گفته بود كه بايد بهش كمك كنيم.
وقتى كلاسها شروع شدند خيلى هيجان زده و خوشحال از برداشتن اين درس بود، گفت كه در جلسات يا يك فيلم ايرانى نمايش ميدن يا در مورد يه داستان صحبت ميشه، بعد معلم چند مورد را نام ميبره و هر كس ميتونه يكى را انتخاب كنه و در موردش بنويسه؛ منهم مضطربانه منتظر انتخاب دخترك بودم كه يك روز اس ام اس داد كه آيا داستان طلب آمرزش صادق هدايت را خوانده ام ؟ كه گفتم خير، بعد يك اس ام اس ديگر آمد كه » بنويس» گفتم نمى توانم دوباره اس ام اس آمد كه تو قول داده اى گفتم كه آخر نخوانده ام!! كه در اين موقع يك اس ام اس حاوى لينك داستان آمد كه نوشته بود بخوان و تا فردا بنويس و فقط هم در مورد يك موضوع!!!!
خواندم و نوشتم :
طلب آمرزش صادق هدايت حكايت گناهكارانيست كه براى تطهير روح خود و به اميد بخشايش باري تعالى راهى كربلا ميشوند كه دست بدامن امام حسين شده و از او بخواهند ميانجيگرى كرده و از خداوند بخواهد آنها را ببخشد؛ كه اينان بتوانند پس از آن با خيالى آسوده و بدون ترس از مجازات بميرند!!
عزيز آقا هوو و دو كودكش را كشته و همه ى نگرانيش بابت مجازاتيست كه بابت اين گناه قرار است در دنياى ديگر گريبان گيرش شود و نه ذات كشتن سه انسان!! هر چند در قسمتى از گفته هايش اذعان داشته كه وقتى در آينه به چهره اش نگاه ميكرده از خودش ميترسيده ولى بلافاصله ترس از عقوبت عملش در آن دنيا بر اين گفته چيره ميشود؛
وقتى بچه ى دوم هوو را ميكشد چنان بيقرارى
ميكند كه هوو و شوهرش هم برايش دل ميشوزانند كه چقدر او بچه ى هوو را دوست داشته !! و در اينجا باز ميگويد كه او براي بچه گريه نميكرده كه براى خودش و عذابى كه قرار بوده در دنياى ديگر بكشدنگران بوده و ابتدا هم ميگويد از يك طرف دلش هم خنك شده!! انگار كه ترس از مجازات دغدغه هر گونه در خود نگريستن را از او گرفته كه آنهم در آخر عمر با يك سفر و زيارتى و توبه ايى حل ميشود!!
دغدغه ى عزيز آقا تنها بخشايش است آنهم نه از جانب آنها كه بهشان ظلم كرده، كه خداوند؛ وقتى ميخواهدسرگذشت خود را تعريف كند ميگويد حسين پسر هويش از اتاق بيرون برود و ضمن تعريف داستان هم ميگويد» خاك برايش خبر نبرد» كه هوو و يا گدا علي شوهرمرحومش نفهمند او چه كرده!!
نكته ديگر اينكه گويى او بيش از اينكه پشيمان باشد ترسيده است، و من از خودم ميپرسم آيا اگر يك با ديگر به عقب برگردد و در همان موقعيت قرار گيرد دوباره همان كارها را انجام ميدهد؟ و مطمئناً ميگويم بلى!!
در مورد ديگر شخصيتها هم به همين ترتيب: مشدى رمضان على نگران و نادم كشتن مسافرش نيست بلكه ناراحتى او از بودن پول حراميست كه سالها در زندگيش بوده و آنهم به مرحمت شيخي با بخشيدن يك سومش حلال ميشود!! گلين خانم هم كه باعث مرگ خواهر و هوى خود شده تا او را از سهم ارث پدرى محروم كند، اكنون با توبه با خيال راحت بر ميگردد و سهم ارث خواهر را به جيب ميزند.
انگار انسانيت، شرف، وجدان و اخلاق در يكسو و خداوند در سويى ديگر باشد، اين افراد با اعتقاد به او. ترس از او و انجام دستوراتش خيال خود را يكباره راحت كرده اند.
چند روز بعد نوشت: دختر اس ام اس داد كه نوشته ام را به مسئولى كه قراره نظر بده نشان دادم و گفته كه «نوشته ات اصلاً به درد نميخوره ، دلم ميخواد بميرم»!
منهم دلم خواست بميرم هم از شرمندگى هم بخاطر حال و روزى كه دخترك داشت و من هيچ كمكى نتونسته بودم بكنم.
پس از بعد نوشت:روز بعد اس ام اس فرستاد كه طرح كلى را نوشته و خودش فكر ميكنه اينبار قابل قبوله؛
خيلى به اين دخترك افتخار ميكنم.

20140216-103530 PM.jpg


کارها

اطلاعات

19 responses

18 02 2014
دمادم

از همون اول باید خودش مینوشت. 🙂
یاد انشاهایی افتادم که داییم برام مینوشت و بعد یکدفعه دست کشید که الا و بلا خودت باید بنویسی و یکی دو بار به سختی نوشتم تا سرانجام راه افتادم و دیدم چه لذتی دارد آدم نوشته خودش را بخواند.

20 02 2014
آواره در آمستردام

خوب در اصل از اول هن يجورايى خودش نوشته نوشته ي مت قصط براش سه برداشت بود چون ميبايست مطلبو به انگليسى بنويسه ولى در نهايت كه همه كارو خودش كرد ظاهراً مطلب خيلى خوبى از آب در اومده بود

20 02 2014
آواره در آمستردام

خوب در اصل از اول هن يجورايى خودش نوشته نوشته ي من فقط براش سه برداشت بود چون ميبايست مطلبو به انگليسى بنويسه ولى در نهايت كه همه كارو خودش كرد ظاهراً مطلب خيلى خوبى از آب در اومده بود

20 02 2014
آواره در آمستردام

خوب در اصل از اول هن يجورايى خودش نوشته نوشته ي من فقط براش يه برداشت بود چون ميبايست مطلبو به انگليسى بنويسه ولى در نهايت كه همه كارو خودش كرد ظاهراً مطلب خيلى خوبى از آب در اومده بود

19 02 2014
behcafe

11 03 2014
behcafe

چرا جواب منو نمیدی؟

9 12 2014
آواره در آمستردام

چرا جوابتو نميدم عزيزم؟!!

11 12 2014
behcafe

سوال رو با سوال جواب میدن؟!

12 12 2014
آواره در آمستردام

بععععععععله

27 02 2014
قاتل حرفه ای

«چقد دلم نمیخاد بمیرم » ترجیح میدادم به قتل میرسیدم یا اصلا توی اون شب قربانی هوسبازی نمیشدم.. چمی دونم… خیلی کم عجق وجقیم، تو هم با این نوشته هات ما رو به …. ا بو ق بده..

3 03 2014
1 03 2014
دمادم

عالی. دردونۀ گلتو ببوس از طرف من.

3 03 2014
آواره در آمستردام

ممنون عزيزم و بووووس

4 03 2014
soode

رشته ي دردونه چيه؟ چه خوبه از اين چيزه هم ميخونن.

8 03 2014
آواره در آمستردام

داره بيولوژى ميخونه ولى هر ترم يه سرى واحدهاى عمومى هست كه خودش ميتونه انتخاب كنه كدومهارو برداره

6 03 2014
گیلدا

خیلی هم قشنگ نوشته بودی. معلمه دلش ام بخواد!

8 03 2014
آواره در آمستردام

مرسى گيلدا جونم بخاطر دلداريت

8 03 2014
گیلدا

والا! این معلما هم گیرن! بگو خودت بیا بنویس!

12 03 2014
آواره در آمستردام

همينو بگو 🙂

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: