بدرقه

29 07 2013

20130729-093606 PM.jpg

صبح روز پنجشنبه بيست پنج جولاى دخترك برگشت و منو با جاى خالى خودش تنها گذاشت؛ شنبه آش پشت پا هم برايش پختم!
دو روز اول كه فقط قرص خواب خوردم و خوابيدم، وقتهايى هم كه بيدار ميشدم تا چشمم ميوفتاد به جاى خاليش تو خونه، اشكهام سرازير ميشدن. از يكشنبه حال و روزم كمى بهتره ، يعنى اين بغض لعنتى كمتر شده ولى هنوز دلم نمياد نشونه هاشو جمع كنم؛ مايع لنز و جاى لنزش تو دستشويى، لباس خوابش كه تا كردم، گذاشتم كنار خودم تو تخت و هر شب بوميكنمش و ميبوسمش، بيسكوييت نمي خورده ى ميلكاش زير ميزِ تو هال و از همه بدتر: جاي خالى لياسهاش تو كمد؛وقتى يادم ميوفته كه خيلى كارهايي كه قرار بود بكنيم و وقت نشد، قلبم تو سينه فشرده ميشه و دردم مياد و آه ميكشم، هر بار كه در يخچال يا فريزر را باز ميكنم، افسوس ميخورم كه اى واى ديدى واسه بچه م اينو درست نكردم؟!
به هر حال هنوز درد ميكشم هر چند كمتر شده و براى تحملش نيازى به بالا انداختن چند تا تمازپام نيست ؛
سخته خيلى سخت


کارها

اطلاعات

20 responses

29 07 2013
goldeneverstand

خونه به این به هم ریختگی بعد هی می گی پا شو بیا پا شو بیا؟ تازه الان همه چیز ها هم حالت تاریخی داره فک کنم کلا تصمیم نداشته باشی مرتب کنی خونه رو! خب آخه کدوم بچه ای بیسکوییتش رو نصفه ول می کنه می ره خارج؟ بعد هم اون مایع لنزش رو جا گذاشته! خب این چه وضعشه! این بچه اصلا برای خوردن بیسکوییتش هم شده باس یه دقه برگرده بیسکوییتش را بخوره! الان اگه فشارش بیفته قندش بره پایین چی؟ اصلا تو برای من چرا بیسکوییت نخریدی؟ من مامانم هم برام بیسکوییت نخرید! من الان عقده ای شدم! تازه من مایع لنز ندارم! این چه وضعشه! من چرا چشمام رو عمل کردم؟!
بعد هم یه مساله ای. شما اول گذاشتی بچه بره بعد آش درست کردی تنها تنها خوردی؟ کدوم مادری آش رو به تنهایی می خوره؟ من اومدم خونتون آش درست کردی به اون خوشمزگی. بعد من الان یه سوالی برام پیش اومده که آیا وقتی ما هم از خانه ی شما رفتیم باز آش درست کردیم به بهانه ی پشت پا تنهایی خوردی؟ یعنی من الان اشک تو چشمام جمع شد! حالا که اینجور شد دیگه خونه رو مرتب نمی کنم! البته وقتی مامان من رفت خونمون مرتب بود. به یک ساعت نکشید که به هم ریختمش که آثار حضور مامانم رو از بین ببرم که یک وقت خدای نکرده زبونم لال جای خالیش رو حس نکنم و غصه نخورم! مثلا هی نگم وای نگاه کن اونجا چه مرتبه مامانم مرتب کرده!
تو هم آثا حضور اون بچه رو از بین ببرد و همین الان خونه رو مرتب کن اون بیسکوییته رو هم بخور خراب می شه. من همش فکرم پیش اونه!
یه سوال در نهایت دارم. دختر خانوم شما از چه عصری استفاده می کنن که بعد از خروجشون از لباس خوابشون بعد از گذشت چهار روز هنوز لباسه بو می ده که تو بوش می کنی؟ به نظرت مامان منم از این کارا برا من کرده؟ کور بشم اگه کرده باشه! مامان من یکی از اولین کار هایی که کرد این بود که هرگونه آثار حضور من در اون خونه رو پاک کرد ولباس هام رو داد فقیر! در نظر من مامان من وقتی من رو گذاشت فرودگاه وقتی برگشت خونه خوشحال بود که دیگه هی نباید به یکی بگه مرتب کن مرتب کن!

30 07 2013
آواره در آمستردام

واى مردم از خنده، خوب بود تو اين موقعيت كه اعصاب ندارم و دليلش هم تو مطلب بعدى ميفهمى اين خنده بكارم اومد، جوابت هم باشه واسه بعد الان سردرد دارم نميتونم. فقط غصه نخور بيا اينجا خودم واست بيسكوييت ميخرم و درضمن بيسكوييت نيمخورده اش هم ويكي خورد، مايع لنزش رو مخصوصاً نبرد ترسيد بريزه تو وسايلش ، جا لنزيش هم توش لنزاى تاريخ گذشته اش بود و فراخى كون باعث شد تصميم بگيره بيخيال جالنزى بشه باى دور ريختن لنزو برداشتن جاش!!! فكر كنم جوابتم دادم همينجا حالا بعدا اگر مطلب جديدى به ذهنم رسيد اضافه ميكنم

31 07 2013
goldeneverstand

کامنت من سه برابر متنه!

1 08 2013
آواره در آمستردام

اتفاقاً به ذهنم رسيد بهت بگم بابا جان خوب اينكه خودش يه پسته!!! راستى نوشتم برات غصه نخورى خودم برات بيسكوييت ميخرم؟!

1 08 2013
goldeneverstand

lotfan!

1 08 2013
آواره در آمستردام

چشم عزيز پاره ك و ن

1 08 2013
goldeneverstand

=))))))))))))))))

29 07 2013
صاب مرده

جاش خالی نباشه…

30 07 2013
آواره در آمستردام

ممنون دوست خوب

30 07 2013
Fokomul

و چه سخت است نفس کشیدن در هوایی که حالا یک چیزِ اساسی‌ کم دارد: تو!

عوضش به این فک کن که بازم برمی‌گرده، به این‌که موقتیه.. و اصولاً چیزی که موقته و می‌گذره غصّه نداره.. پس خوشحال باش و خوشحالیتو با خودش هم تقسیم کن :*

30 07 2013
آواره در آمستردام

مرسى
آره همينا باعث ميشه دردش كمتر بشه ولى به هر خال روزهاى اول آسون نيست

30 07 2013
sarbaz

یه مدت بگذره خوب میشی امیدوارم هر جا هست موفق باشه.

30 07 2013
آواره در آمستردام

مرسى عزيز

30 07 2013
Crow Lady

جاش خالی نباشه.تمیدوارم باز هم زود ببینیش.

30 07 2013
آواره در آمستردام

ممنون عزيزم

30 07 2013
Allen G

جاشون سبز باشه کلی.

30 07 2013
آواره در آمستردام

ممنون

30 07 2013
behcafe

دیر اومدم باز…
شش روزه که رفته
خوبی الآن؟

30 07 2013
آواره در آمستردام

آره عزيزم دارم عادت ميكنم

6 08 2013
keyumars123

متاسفم 😦

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: