بركلى و سختيهايش

19 10 2013

20131019-021316 PM.jpg
فكر كنم اگه درس خوندن و مدرسه رفتن دردونه زير نظر و تحت تاثير من بود، دخترك هنوز دوره راهنمايى تحصيلى را هم تمام نكرده بود!!
چطور؟!
خوب من هميشه از سيستم سخت و خشن آموزشى كشور ناراضى بوده و هستم؛ كه اين خشونت به نظرم سال به سال بى رحم تر هم شده، مثلاً اگر دوره من سال آخر دبيرستان يا نهايتاً دو سال آخر تبديل به كابوس براي دانش آموزان بود ( البته خودم كلاً از اين قاعده مستثنى بودم) اين كابوس به تدريج رجعت كرده و گمانم الان از اول راهنمايي شروع ميشه، حتى روايات و مشاهداتى هم به الشخصه شنيده و ديده ام كه برخى خانواده ها از دبستان و يا پيش دبستاني شروع كرده اند!!
اما بنده يك مبارز واقعى در برابر اين همه فشار بر بچه ها بوده و هستم و اين مبارزه را خود از سنين بسيار كم آغاز نموده ام ! مثلاً در سيزده / چهارده سالگى وقتى مادرم ورقه هاى امتحانى شاگردانش را به خانه مى آورد، يواشكى سراغشان ميرفتم و به صورت اتفاقى بعضى غلطها را درست ميكردم!! كه البته هنوز هم جرات اعتراف آن را به او نداشته ام!! ديگه اينكه هر وقت دوست يا فاميلى ازم درخواست ميكرد كه ديكته ى بچه اش را گفته و يا نظارت بر مشقشان كنم، تا جايى كه كسى بويى نبرد خودم مشق يا ديكته را مينوشتم!!
خوب دلم نمى آمد شاهد رنج طفل بينوا براى نوشتن اونهمه مشق باشم، البته معمولاً بچه ها جا ميخوردند و با لبخند ناباورانه ايى نگاهم ميكردند!!
يك بار كه خواستم مشق ب ب پسر خواهرم را بنويسم بعد از چند خط با جديت مداد را ازم پس گرفت و گفت كه ميخواد خودش بنويسه و البته من ميدونستم كه اين نه بدليل شوق بچه به نوشتن مشق، كه از وحشت نعره هاى مادرش در صورت فهميدن موضوع بود!!
با اين وصف پر واضح است كه در مورد دردونه بسيار سهل گير تر بودم، از نظر من اگر بچَكَم صبح خوابش ميامد بايد ميخوابيد خوب و تا حدى كه از مدرسه پرتش نكنن بيرون اجازه داشت نره!! مشق هم كه معلومه كه نميذاشتم دستهاش خسته بشن!!
اما شوربختانه يا خوشبختانه دخترك بشدت تحت نظر مادرم بود، از كلاس اول دبستان، هم مدرسه بودن و سال سوم كه اصلاً شاگرد ش هم شد؛ صبح با هم ميرفتن و ظهر هم با هم برميگشتن؛ باقى روز هم باز با هم سر و كله ى درسى ميزدن و اين روال تا جايى پيش رفت كه در دوره راهنمايى كه دخترك ديگر با مادر هم مدرسه ايى هم نبود باز هم مجبورش ميكرد كه باهاش درس بخونه و ادامه داشت تا دبيرستان، البته بيشتر در مورد درسهاى حفظى، اگر نه مادر من را با رياضى، فيزيك و شيمى كارى نبود، ولي براي دروس ديگر دردونه مادر را مجبور ميكرد درسها را خوانده و ازش سوال بپرسه!!
و اينطور شد كه دخترك بر خلاف من و تفكراتم بسيار به درس و درس خواندن و نمرات بالا گرفتن علاقه و توجه نشان داد و راستش من هم عادت كردم به اينكه او هميشه خوب و خيلى خوب باشه، البته شايد هم علت اينهمه درسخونى اش بيشتر از تعليمات مادر عدم اجبار منهم بوده ، يعنى شايد درس خواندن برايش بيشتر يك انتخاب بوده تا اجبار.
براى من نمرات نوزده و بيست در ايران و +A در آمريكاى دودونه عادت شد، هرچند براى دخترك اضطراب زيادى به همراه داشت و باز هر چند ديدم آن برايم بسيار ناگوار بود، ولى دروغ چرا هميشه يك حس خوشايندي از شنيدن نمراتش داشتم. يك حس تركيبي، مجموعه ايي از غرور و سرخوشي و خودنمايي و اطمينان كه آرام زير پوستم ميلغزيد و زنده ام ميكرد!!
و خودم را باين توجيه آرام ميكردم كه خوب دخترم هم احساس رضايت ميكند و اضطراب و تلاش بهاييست كه براي اين احساس رضايت مى پردازد؛
هفته ى گذشته اولين امتحانش در دانشگاه بود، از درسى سخت كه به زعم او توسط يك استاد روانى ارائه ميشد؛ و بعد از امتحان گفت كه خيلى بد بوده و اصلاً راضى نيست، و وقتى گفت كه از صد چهل و نه شده ، من دچار سكته ى مغزى شدم، چون حس كردم نيمي از تنم فلج شده و البته وقتى گفت كه ميانكين نمرات كلاس چهل و دو بوده و با اين حساب نمره ى اون +B ميشه و كلاً اين استاد معروفه به اينگونه امتحانات و نمرات ، اعضاي مفلوج كم كَمَك حس دار شدند و من فكر كردم خوبه كه ازش دلجويى كرده و بهش اميد بدم؛
اس ام اس دادم كه اشكالى نداره مادر جان غصه نخور خوب » بى» هم بد نيست و …
كه جواب داد:» وا چه خرفها ميزنى مامان نمره ى B تو بركلى خيلى هم خوب محسوب ميشه و ميانگين معدل اين دانشگاه از همه ى بصيه پايينتره و تو قصد شوخى داشتى از اين حرفت؟»
هيچي ديكه فهميدم بايد تمرين كنم اون حس زيباي لغزنده زير پوست وا از اين پس با شنيدن نمره B فعال شه ؛


کارها

اطلاعات

20 responses

19 10 2013
خانــــومِ سین

من با سیستم آموزشی شما شدیدا مخالفم
چون مادرهایی مثل شما دیدم و عوارضش هم دیدم…. بچه از بچگی که به این سیستم عادت کنه خیلی آینده اش رو تباه می کنه
باور می کنین بچه یکی از این مادرها تا آخر شب درس خوند و صبح بلند نشد بره امتحان بده؟ امتحان پایان ترم دوم…. هنوز هم نرفته مدرک پیش دانشگاهیشو بگیره 😐
تا پایان پنجم ابتدایی باید سخت گرفت
واقعا دم دختر شما هم گرم
من که مشروطیم 😦

19 10 2013
آواره در آمستردام

البته بى مسئوليتى با اينى كه من ميگم فرق ميكنه، من با اينهمه فشار مخالفم، اگر اون بچه پيش دانشگاهى نگرفته شايد يه دايلش علاقه نداشتنش باشه؟ شايد اگه يه رشته ى مورد علاقه اش رو ميخوند موضوع فرق ميكرد، متاسفانه جوهاى ما كمتر به علاقه ى خودشون ميتونن بها بدن و شايد به جرات بگم درصد بالايى از بچه ها تا قبل از شروع رشته ى دانشگاهيشون ازش بيشتر اسم و عنوانشو ميدونن و به همين دليل هم خيليها ميانه ى راه دچار ياس و سرخوردگى ميشن.

19 10 2013
خانــــومِ سین

مادرها همه مسئولیت پذیرن، این بچه هان که از مامانای خیلی مهربون و دل رحمی مثل تو سواستفاده می کنند (البته اونم نه همشون)
نه رشته ی انتخابیه خودش بوده
اما بس که به هرسازی زده براش رقصیدن و همه چی باب میلش بوده اصلا ثبات نداره، وقتی براش از مسئولیت هاش میگم خونسرد شونه می ندازه بالا و مادرش هم میگه سین ولش کن، خسته ست، سنگینه براش، و از این مهربونی های بیش از حد
مادر من انقدر سختگیر بود رو غیبت کردن که من کل دوران دبستان یه روز غیبت داشتم فقط…. هنوز که هنوزه اصلا نمی تونم خودمو راضی کنم وقتی می تونم برم سر کلاس نرم… عذاب وجدان میگیرم
بچه ها سواستفاده گر ترین آدم های ممکنند :دی

19 10 2013
آواره در آمستردام

خوب اون ديگه خيلى لوس بوده تو هم زيادى سخت ميگيرى ولى مهم ابنه كه اين خواست خودته يعنى از ترس استاد و نمره و … نيست كه ميرى كلاس و اين مهمه

19 10 2013
یک زن

به یاد مامان ِ خودم افتادم. سال آخر راهنمایی موقع گرفتن کارنامه پایان سال، معدل من زیر 19.5 شده بود و مامانم فشارش طوری افتاد که مجبور شدن براش آب قند درست کنن :))
البته دوران دانشگاه کلا بی خیال من شدن دیگه !!

19 10 2013
آواره در آمستردام

هاهاها منم دقيقاً همچين حاليو داشتم

20 10 2013
sarbaz

البته الان سیستم آموزشی بنظرم خیلی خوب شده نسبت به قدیم و زیادی سخت نمی گیرن به بچه ها تازه نمره دادن رو هم که دیگه حذف کردن و اینطور در کل خیلی خوب شده. اما در مورد دیکته الان که فکر می کنم بهش می بینم چقدر احمق بودم که می رفتم به یکی دیگه می گفتم بهم بگو بجای اینکه خودم از رو بنویسم :))

20 10 2013
آواره در آمستردام

خوب اگه اون بكى كه ميخواست بهت ديكته بگه من بودن ديگه لازم نبود خودت بنويسي!!
از بابت بهتر شدن سيستم اينها خوبه ولى من بسشتر منظورم فشاريه كه جوانها براي ورود به دانشگاه تحمل ميكنن، كلاسهاى مختلف كنكور و تقويتى و هوش و تيزهوشان و … هميه پسر خواهرم امسال ديپلم ميگيره باور كن از چهار سالگى سرگردون اين كلاس و اون كلاس بود

21 10 2013
sarbaz

منکه به شخصه آدم درسخونی نبودم از همون اول ، برای کنکور هم طبق معمول هیچی نخوندم و هیچگونه استرسی هم نداشتم ! تا اینکه بخوام برم کلاس و اینجور چیزا تازه شهر خودمم در اومدم 😀
بنظرم این کلاس و اینجور چیزا هم زیاد تاثیری نداره و فقط برای پول گرفتن از ملت هست همین !

22 10 2013
آواره در آمستردام

البته خوب هدف اصليشون همون چاپيدن مرزمه كه درش خيلى هم موفق بوده اند، ولى ميگن بعضى تز كلاسها بد نيست ، البته نه خودم و نه دحترم امتحان نكرديم 🙂

20 10 2013
دکتر پرتقالی

فکر می کنم تا وقتی سیستم اموزشی این چنینی روی شغلهای کاذب تدریس تست زنی و کنکور سواره نمیشه حذفش کرد. اینروزها اگاهی به سمتی رفته که به بچه ها مهارت یاد میدن و این باعث ارتقا میشه. از سختگیری خانواده ها که همه کلی خاطره داریم من با رتبه 257 پزشکی تبریز قبول شدم یادمه اولین برخورد به قبولی من این بود چرا تهران قبول نده و زدند زیز گریه!… این نوع خاطرات مشترک واسه همه ما بوده و سرگردانی بعد دانشگاه البته

21 10 2013
آواره در آمستردام

درسته موافقم و البته نوع نگاه افراد ، اينكه همه ميخوان بچه خاشون با دكتر بشن با مهندس،

21 10 2013
فیل خاکستری

من که از این سیستم راضیم…به نظرم کنکور حتمن باید باشه ….فرض کن اگه نباشه من باید با اون آدمی که به زور تو یه درس قبول میشه تو یه جا قرار بگیرم؟نمیشه که اینقد زحمت کشیدیم درس خوندیم ….استعداد داریم… :)))))

21 10 2013
آواره در آمستردام

مسيله كنكور نيست اصلاً مسئله شيوه نگرشه، اينكه اصلاً اونى علاقه به درس نداره دلش نخواد خودشو بچپونه تو دانشگاه تا بياد و كتار تو بشينه، اينكه بره دنبال كارئ كه دوست داره ، بى نگرانى از تحقير و سركوفت

22 10 2013
behcafe

😐

24 10 2013
Goldeneverstand

آقا جان من. باید تبریک گفت به این بچه که اینقدر خفنه و درس می خونه و مایه ی افتخار مامانش و ما هست. یه ذره از این بچه یاد بگیرید! تو خفن ترین دانشگاه دنیا داره بی پلاس می گیره بعد ما اینجا نشستیم اصلا متوجه نیستیم که مامانش رفیقمونه و باید بشینیم سال ها پیش مامانش درس پس بدیم که شما چه کردید که بچتون به اینجا رسید؟
مادر جان! به ما بگو راز موفقیت شما چیه که همچین دختر گلی دارید؟ یا چگونه همچین دختر موفقی پروراندید؟
با تشکر. به دختر گلت سلام منو برسون بگو دمت گرم.
با درود مجدد.

24 10 2013
آواره در آمستردام

گلى جونم آخه تو ديگه چرا اين حرفو ميزنى، تو خودت يه پا افتخار مايى و سرمشق دردونه و امثالش با داشتن مادرى بى نظير

28 10 2013
soode

منم دوست ندارم خيلي فشار بيارن سر بچه ابتدايي براي درس خوندن، مشق نوشتن و اينها.
اما بچه را كم كم بايد آشناش كرد با نظم و مسوليت و تكليف و اينها.
مامان من خيلي رصدم ميكرد در مورد نمره. يادمه يك بار كلاس اول ابتدايي معلممان به خاطر بد خطي ديكته مو تصحيح نكرده صفر داد كه درس عبرتي باشم براي سايرين. منم همين كه زنگ خورد پاره اش كردم انداختم تو بخاري.

28 10 2013
آواره در آمستردام

هاهاها چقدر شجاع بودى !!!

1 11 2013
Crow Lady

به نظر من اگه بچه ها تحت فشار باشن بهتره.چون همینجوریشم نسل جدید خیلی لوس و بی مسئولیت هستن!(الان تابلو بود کلافم!!!نه؟!!)

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: